هیچوقت ازسرنوشتی که برام رقم زدی گله ای نداشتم .همیشه شکر گفتم و راضی بودم به رضای تو .خُب منم آدمم ؛آهن و سنگ که نیستم .منم قلب دارم . همیشه قلبم برای کسی تپیده که خونش توی رگهام جریان داشته . اینا
حیاط خانه قدیمی کوچیک بود.شاید به اندازه دوتا قالی دوازده متری.حیاط قدیمی حوض وباغچه داشت. آب حوض همیشه تمیز وموج داردیده میشد.داخل آب حوض فیروزه ای چندتاماهی قرمزدرحال ازیگوشی بودن.کف حیاط آجرفرش بو